منابع مشابه بیشتر ...

5cb722addf11c.JPG

نقش فرهنگ سیاسی شیعه در میزان قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران

حسین مسعودنیا, علی علی حسینی, نجات محمدی فر

فرهنگ سیاسی به عنوان یکی از مفاهیم اساسی و برخاسته از متن واقعیت های اجتماعی جوامع را می توان پدیده ای چند بعدی شامل باورها، ارزش ها، ایستارها، دانش و احساسات سیاسی دانست . در واقع ، فرهنگ سیاسی ، چارچوبی است که رفتار سیاسی در آن شکل می گیرد. با توجه به این تعریف ، فرهنگ سیاسی شیعه عبارت است از مجموعه ای پیوسته از نظام اعتقادی ، ارزش ها و نمادهای مذهب تشیع که از منابع شیعی به دست می آید و مبنای کنش و واکنش های شیعیان در برابر نظام های سیاسی و حکومت ها بوده است . از جمله حوزه هایی که در آن فرهنگ سیاسی نقش بسزایی دارد، قدرت نرم می باشد. بر این اساس ، هدف اصلی پژوهش حاضر، نقش فرهنگ سیاسی شیعه در میزان قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران است . روش تحقیق مورد استفاده در این مقاله توصیفی - تحلیلی است و گردآوری اطلاعات با استفاده از ابزار کتابخانه ای و منابع اینترنتی انجام شده است . نتایج حاصل از مقاله حاضر نشان می دهد که در نظام جمهوری اسلامی ایران ، فرهنگ سیاسی ارزشی غالب است که به تبع آن ، نوع مشروعیت سیاسی نظام نیز سمت و سوی ارزشی دارد. آموزه های اعتقادی تشیع در جامعه ما می تواند به شکل گیری و تقویت این نوع مشروعیت (ارزشی ) کمک نماید. افزایش میزان مشروعیت نظام بدون تردید افزایش قدرت نرم را به دنبال خواهد داشت .

5c372ec6d57e5.JPG

The Just Ruler or the Guardian Jurist: An Attempt to Link Two Different Shiʿite Concepts

Hossein Modarressi

Shiʿism and Sunnism, the two main divisions of Islam, originally parted ways on the question of the leadership of the Muslim community after the Prophet. Those who recognized the caliphs as the legitimate rulers came to be known as the Sunnites, while the Shiʿites regarded the Prophet's cousin, ʿAlī, and the Imams from among his descendants, as the true successors to the Prophet and, consequently, as the supreme religious and political authority of the community. With the exception of a very short period, however, the Imams never gained actual power. The last Imam disappeared in the year A. H. 260/873-74 A. D., and is to reappear when conditions permit the establishment of truly Islamic government. The Shiʿite community has since regarded all temporal rulers to be illegitimate. Clearly, if a legitimate government could exist, the Imam himself would have to reappear as the sole Just Ruler (al-Sulṭān al-ʿĀdil). In the absence of the Imam, some religious and social affairs of the Shiʿite community were to be administered, according to a well-supported opinion in Shiʿite law, by righteous Shiʿite jurists. This latter concept is referred to in the Shiʿite tradition by the term wilāyat al-faqīh, the guardianship of the jurist. Some twenty years ago, however, this concept was reevaluated and developed in Shiʿite law to authorize the establishment of an Islamic government by jurists in the absence of the Imam. A recent book attempts to link the legal discussions on that concept to certain historical developments within the Shiʿite community, in order to reconstruct a clear-cut Shiʿite theory of government.